X
تبلیغات
GRLpBkq7Pn-ShEkNqr-XFbM28e4 پسر ترشیده

پایتخت می سازن مازنی ها ناراحت میشن...

یه حبه قند می سازن یزدیا ناراحت میشن....

سرزمین کهن می سازن بختیاریا ناراحت میشن...

اون وقت از با انتهار چراغ قرمز رد میشن و 

خودشونو جهان سومی می دونن!!!

+ نوشته شده در جمعه هشتم فروردین 1393ساعت 10 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

در پی افزایش قیمت سیب زمینی پسر ترشیده طی نامه ای

خواستار برگزاری انتخابات شد.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 5 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

سلام...

به اعتقادات و باورهای تو کاری ندارم...

فقط...

27 سالشه...

پدر و مادرش تو این چند روز به اندازه چند سال پیر شدن...

پسر بچه 2 ساله اش بالا سرش بابا.. بابا می کنه...

و فقط دعاهای شماست که می تونه نجات بخشش باشه...

دعا کنین سطح هوشیاریش بالا بیاد..

ایمان دارم دعای "تو" معجزه می کند... 

ایمان دارم خدا خواسته بندگانش را بی جواب نمی گذارد...

پس صلواتی بفرست و بگو:

أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1392ساعت 6 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

ننجونم میگه ننه عجب حضور پرشکوهی

انتخاباته؟

میگم نه ننه صف مرغ و روغن و نباته!!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1392ساعت 8 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

رفتن احمدی نژاد ضربه بزرگی

به طرز نویسان وارد کرد

امزاء

پسر ترشیده کنج عزلت :)

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت 11 قبل از ظهر توسط پسر ترشیده |

دو کیلو برنج در سبد

سه کیلو مرغ در بغل

یک شیشه روغن در محل

من و این همه خوشبختی

محاله محاله محاله !


+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 12 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

هفت منهای یک پیشنهاد داد:

با توجه به سفرهای مکرر مقامات به سوئیس

پیشنهاد می شود اسم ایران به ژیان 

و پایتخت ایران از تهران 

به ژنو منتقل بشه...

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1392ساعت 4 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

صبح ساعت شش صبح ...

قطار یزد - تهران...

همهمه لهجه یزدی در قطار

ظهر ساعت یک بعد ازظهر...

همهمه لهجه تهرانی در قطار...

نمی دونم یزدیا تهرانی شدن

یا تهرانیا یزدی!!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت 11 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

ننجونم می گفت ننه مراسم توپ طلا و

قرعه کشی جام جهانی رو که نفهمیدیم چی شد.

بازم خدا پدر کاترین اشتونو بیامرزه

اگه حجابشو درست نمیکرد ما هیچ نمی فهمیدیم

آقای ظریف داشته با کی مذاکره می کرده

و اصلا اشتون زن بوده یا مرد!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1392ساعت 10 قبل از ظهر توسط پسر ترشیده |

پولمو گذاشتم تو موسسه ورشکست شد...

گذاشتم تو بانک استخلاص کردن...

دیگه ترسیدم بهش دست بزنم چون

مشکلات اقتصادی رو گردن من میندازن!!

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت 0 قبل از ظهر توسط پسر ترشیده |

شهرام جزایری ۳۸ میلیارد

محمود رضا خاوری 3000 میلیارد

بابک زنجانی دو میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار

به نظر شما چه کسی رکورد را خواهد شکست؟ :-)


+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1392ساعت 11 قبل از ظهر توسط پسر ترشیده |

کجایی مادر تا چادر سیاهت را محکم بگیرم تا از پس شلوغی ها گم نشم...

کجایی تا مثل قدیم نمک زیر زبونم بریزی و واسم اسپند دود کنی که مبادا پسرکم را چشم بزنند...

کجایی تا مثل اون روزا سرمو زیر چادرت می کردم و از خجالت بچگی قایم می شدم...

آرامش خواب شب های من وقتی بود که سرمو رو پاهات می ذاشتم...

و تو می خواندی...

لا لا گلم خوابه

عزیز و مونسم خوابه...

لالا گل خشخاش

باباش رفته خدا همراش...

کجایی مادر که دل پسرک برایت تنگ شده...

+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1392ساعت 12 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

به نظر من بحران آینده ایران نه نفته نه آبه

بلکه بوی بد دهانه!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 12 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

ما دانشگاه را بر سر سفره شما می آوریم.

با تلاش پسر ترشیده لیست رشته های ارائه شده

در دانشگاه ایرانیان به شرح زیر اعلام میشود:

مدیریت 

اقتصاد

آمار و مدل سازی

هوگولوژی

هاله شناسی

مدیریت گردشگری استانی

خاورشناسی

لولولوژی( بررسی تحلیلی علت مفقودشدن ممه)


+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1392ساعت 11 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

بعد از فوت ماندلا

پسر ترشیده آمادگی خود را برای بغل کردن

و بوسیدن ننجون ماندلا اعلام می دارد

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1392ساعت 8 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

آقا رضا قبل از کلاس زبان:

دیشب من و رضا پلنگ و حسین سریش و

سوار پیگان گوجه ای رفتیم دور دور حوالی تجریش!!!

آقا رضا بعد از کلاس زبان:

آره دیگه من و پاپا و فیفی و سیا

دسته جمعی رفتیم ویکیشن آنتالیا!!!

پسر ترشیده معروف !!!!در جیم!

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 10 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

اینجا ایران است

کشوری با فرهنگ غنی

جایی که نمره زبان انگلیسی

مردمش 19 می شود

و نمره زبان فارسیشان13!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت 7 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

اینجا کشور مصلحت اندیشی هاست...

جایی که اگر مصلحت باشد دروغ هم ثواب خواهد داشت!!!

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1392ساعت 2 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

توصیه پزشکان:

صبحانه رو در کنار خانواده بخورید

ناهار را با دوستان میل نمایید

و شام را با دشمنتون!!!

واکنش ما ایرانی ها:

صبحانه نمی خوریم.

ناهار را تنها در محل کار می خوریم

و شام رو با دوستان و خانواده می ریم بیرون!!!


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1392ساعت 10 قبل از ظهر توسط پسر ترشیده |

ننجونم می گه ترشی تهریم چیه؟

میگم ننه چیز خاصی نیست و اثری بر ما نمیذاره!

می گه نه ننه در واقع اثری از ما نمیذاره!

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1392ساعت 1 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

به احترام بعضی از دوستان

این پست رو حذف می کنم

لینک مرتبط!

+ نوشته شده در جمعه سوم آبان 1392ساعت 7 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

چای گلستان خودمونه

اما روش با افتخار نوشته صد درصد خارجی

اینجا ایرانه دیگه بعضی وقتا داخل هم خارج میشه!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1392ساعت 11 قبل از ظهر توسط پسر ترشیده |

این قد که این دست فروشای مترو از ناخن گیر

و کفی کفش ومسواکای اورال بی تعریف می کنن

یکی ندونه فک می کنه تو خونشون انرژی هسته ای راه می اندازن!

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت 11 قبل از ظهر توسط پسر ترشیده |

آقای خطیب جمعه: ما از مذاکراتی که باعث ایجاد صلح

و آرامش جهانی شود و عدالت را برقرار کند حمایت می کنیم.

تکبیر....

مرگ بر آمریکا!

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 11 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

دلم می سوزد نه برای خودم...

برای پیرمردی که با گونه های پر از اشک در کنار خیابان بادکنک می فروشد...

دلم می سوزد نه برای خودم...

برای زن تنهایی که وقتی دلش می گیرد پستوی خانه اش تنها مامن گریه های شبانه اش می شود...

دلم می سوزد نه برای خودم...

برای جوانی که شبها بالشتش بغل می کند چرا که آغوشی که آرامش را به او هدیه دهد وجود ندارد...

دلم می سوزد نه برای خودم...

برای دست های پینه بسته و صورت آفتاب خورده پدرم که شب ها خسته اما خندان به خانه می آید...

دلم می سوزد نه برای خودم...

برای عاشقانی که فقر مانع وصالشان شد... و یا مادرانی که حسرت مشهد به دلشان ماند...

دلم می سوزد نه برای خودم...

برای آنانی که به سمت مرگ تک چرخ زدند...

دلم می سوزد نه برای خودم...

برای هنرمندی که در گوشه ای از خیابان گیتار می زند...

دلم می سوزد نه برای خودم...

برای دست هایی که عاشقانه در دست هم بود اما در خیابان... اما از پس نگاه های مردم...

دلم می سوزد نه برای خودم...

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1392ساعت 5 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

به یاد مدرسه...

یاد اون روزا بخیر...

خانم اجازه؟ بریم صفحه بعد؟ برو...

خانم اجازه ؟ بریم دستشویی؟

نه بشین مشقاتو بنویس...

خانم اجازه؟ صفری خودشو خیس کرد!!!

یاد گریه های اول مهر بخیر... من مامانمو می خواممممممم

یادش بخیر صبح اول وقت میومدیم مدرسه تا صف جلو بیاستیم...

یادش بخیر آهنگ باز آمد بوی ماه مدرسه که پخش می شد لامصب استرسی می گرفتیم...

یاد کیف و کفش نو.. یاد بوی دفتر های نو .. یاد لباس های فرم مدرسه بخیر...

یاد استرس امتحان املا و ریاضی بخیر....

یاد زیر زنگ وایسادنا بخیر...

یاد خط کش، شیلنگ ،حودکار بین دو ناخن فلک و دیگران عزیزان بخیر...

یاد دهقان فداکار ، کوکب خانم، جناب آقای هاشمی،کلاغک و روباهی که پنیر می خورد! بخیر...

یادش بخیر برامون رضایت نامه می نوشتن! بس که شر بودیم بعضی مواقع خودمون واسه خودمون رضایت نامه می نوشتیم تازه امضا هم می کردیم!

آری... گذشت آن زمان...

 و من مانده ام و دنیایی از خاطرات...

کاش اول مهر از دوم مهر شروع بشه...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 1 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

ما که هرچی گفتیم فایده نداشت...

ایرانی های عزیز...

لطفا آشغال های خود را از ماشین بیرون بریزید...

لطفا چراغ قرمز را رد کنیدو به عابرین پیاده فحش بدین...

لطفا کمربند ایمنی خود را نبندید...

لطفا فقط در حالت خواب آلودگی رانندگی کنید...

لطفا از ماشین های بی کیفیت و وسایل چینی استفاده کنید...

لطفا در جاده لایی بکشید و تخته گاز رانندگی کنید تو رو خدا یادتون نره انحراف به چپ...

لطفا به رانندگی خانم ها گیر بدین...

لطفا نزدیک بیمارستان بوق بزنید...

لطفا مقررات را رعایت...

لینک: 44 نفر ... شاید من بودم...

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 3 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

بستگان بنده!

نماز صبح قضا...

نماز ظهر در اداره ادا...

نماز مغرب و عشا قضا...

لطفا برای من سی سال نماز صبح و شام بخوانید!

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1392ساعت 3 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

پسر ترشیده هستم از سال اول دبیرصتان وارد کانون شدم!

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1392ساعت 9 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

به منظور رفاه حال ایرانیان عزیز

 چهارده هزار اصله نهال

در جهت نوشتن یادگاری و درد دل

به مرحله بهره برداری رسیده است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت 1 بعد از ظهر توسط پسر ترشیده |

مطالب قدیمی‌تر